حاج ملا هادي السبزواري

156

شرح مثنوى

حلمى : نه از روى معرفت . ( ( 3485 ) ) نور آبى دان و هم بر آب چفس * چون كه دارى آب از آتش مترس ن 555 18 - ك 193 13 چفس : امر از چفيدن به معنى چسبيدن . با برند : با بر و ثمرند اگر به باء موحده باشد و اگر به نون باشد يعنى نابريده و ناگزيرند كه معلوم ناگزير است از علت چنان كه حق فرمود « يا موسى انا بدّك اللازم » . ( ( 3492 ) ) گر تو صرّاف دلى فكرت شناس * فرق كن سرّ دو فكر چون نخاس ن 556 3 - ك 193 16 نخاس : به تخفيف از جهت ضرورت شعر و گذشت كه نخّاس بيّاع حيوانات و اَرِقّاء است . ( ( 3493 ) ) ور ندانى اين دو فكرت از گمان * لا خلابه گوى و مشتاب و مران ن 556 4 - ك 193 17 خلابه : به كسر خاء معجمه و به باء موحده خدعه و فريب كه گويا آن خدعه مخلب سبعى است و اين چون لا ضرر و لا ضرار است پس معنى چنان است كه چون جايز نيست فريب خوردن عامداً پس نبايد شتاب كرد در كارها و حزم به كار است . ( ( 3494 ) ) آن يكى يارى پيمبر را بگفت * كه منم در بيعها با غبن جفت ن 556 6 - ك 193 19 غبن : زيان . ( ( 3496 ) ) گفت در بيعى كه ترسى از غرار * شرط كن سه روز خود را اختيار ن 556 8 - ك 193 20 غرار : فريب خوردن . ( ( 3497 ) ) كه تأنى هست از رحمان يقين * هست تعجيلت ز شيطان لعين ن 556 9 - ك 193 20 تأنى : از يزدانست كه مقلوب انات است و آن حلم است كه صفت يزدانست و العجلة من الشيطان . ( ( 3498 ) ) پيش سگ چون لقمه اى نان افكنى * بو كند آن گه خورد اى مقتنى ن 556 10 - ك 193 21